تاريخ : یک شنبه 2 بهمن 1396
نويسنده : سعید یوسف زاده

اگر حسش بود شاید به روز کنم.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 9 دی 1398
نويسنده : سعید یوسف زاده

یه محله ای بودم این و اون میگفتن جن زیاد داره برای خودم هم چند بار پیش اومد یک بار که تو اتاق بودم یهو دیدم یکی با پیراهن قهوه ای از در رفت بیرون رفتم طرف در دیدم حتی قفل زنجیری هم که به در بود از طرف خودم هنوز به در وصله .یک بار هم شب روی پشت بام خوابیده بودم صبح صدای جن میومد چند بارگفت بیدار شو ، تا فواصل زیاد کسی اطرافم نبود ولی صدای نزدیک بود خیلی هم گرفته و خاص بود.یک بار هم توی انباری تاریک بود صدای یک پیرزن میومد انگار داشت برای یک کودک لالایی میخوند،درباره این جاهای دیگر هم شنیدمشما هم خاطره از جن بگید.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 17 شهريور 1398
نويسنده : سعید یوسف زاده

با امید چند وقت پیش رفته بودم پارک سوار قطار تونل وحشت شدیم ببینم جدیدا چه تغیراتی دادن،همون اول دستش خورد به گوشیم افتاد درش باز شد گوشی یه طرف باتری یه طرف درش یه طرف تا من اینا رو رسیدگی کردم و سر هم کردم اصلا فرصت نشد چیزهای  وحشتناک تو تونل رو نگاه کنم .ای کاش اصلا کنار امید ننشسته بودم.حالا دوباره بعدا میرم.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 16 شهريور 1398
نويسنده : سعید یوسف زاده

چند صباحی بود زبونمو در میاوردم  برسونم به دماغم،امروز و حدود 10 دقیقه پیش تونستم .امروز خیلی تلاش کردم یه مقدارم عقب زبونم درد گرفت ولی خوب ارزششو داشت.ولی زبونم چند میلیمتر دراز شده اشکال نداره حالا یه مدت به سمت عقب هدایتش میکنم که کوتاه بشه دوباره از اولشم بهتر میشه.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 10 شهريور 1398
نويسنده : سعید یوسف زاده

دوران طفولیت یه بار که رفته بودم عکس سه در چهار بگیرم اینقدر طولش داد منم دیگه اومدم دماغمو بخارونم همون موقع عکس گرفت،خوب اون موقع هم دوربینش از اینا که فیلم میخورد بود،گفت بذار ظاهر کنم شاید زودتر گرفته باشه. بعد از چند روز رفتم گفت دستت تو عکس افتاده،دیگه دوباره عکس گرفت.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 5 شهريور 1398
نويسنده : سعید یوسف زاده

دراز کشیدم دارم نگاه میکنم نفس که میکشم شکمم میره بالا پایین. قفسه سینه باید بالا و پایین بره یا شکم؟همین مشکلو کم داشتم نصف شبی.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 2 شهريور 1398
نويسنده : سعید یوسف زاده

تصمیم دارم یه مدت زیاد بخورم شکم بیارم،باحال میشم،خیلی برای روحیه ام خوبه.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 25 مرداد 1398
نويسنده : سعید یوسف زاده

این همه راه رفتم تا بازار،یادم رفته بود چی میخواستم بخرم برگشتم



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 24 شهريور 1397
نويسنده : سعید یوسف زاده

کسی آشنا نداره؟



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 24 شهريور 1397
نويسنده : سعید یوسف زاده

یه روز چند تا نارنگی کنار خیابون بودند یکیشون میگه رد بشیم یکی میگه رد نشیم خلاصه رد میشن یهو یه ماشین میزنه همه شونو له میکنه.



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,
تاريخ : یک شنبه 17 تير 1397
نويسنده : سعید یوسف زاده

 چند وقت پیش تو پیاده رو داشتم میرفتم جایی یهو متوجه شدم بجای اینکه برم دارم میام .



:: موضوعات مرتبط: نوشته , ,

صفحه قبل 1 صفحه بعد

رعایت کپی راست مطالب الزامیست.

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)
F امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت